تبليغاتX
الف.دال.میم

الف.دال.میم

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟! یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

 

 

مهمترین جذابیت دانشگاه ما دنج بودن جایش است. برّ بیابان را برای احداث دانشگاه انتخاب کرده اند. نمی دانم انگیزه شان چه بوده؟! ولی هر چه بوده به ما کمک کرده شناخت عمیق تری از جانوران درنده ای چون گرگ و شغال و کفتار به دست آوریم و راه به دست آوردن دل آنها را بیاموزیم.. همچنین راههایی برای جلوگیری از باد بردگی و انجماد ابداع کنیم تا جایزه ی نوبلی! بگیریم.. تازه از اینها مهمتر اینکه به عالم ماوراء سخت علاقه مند شده ایم تا راهی برای طی الارض و رسیدن در کمتر از یک ساعت ونیم به دانشگاه بیابیم!! 

یادم نرود مهمترین شخصیت دانشکده را معرفی کنم.. آقای شعبانی.. گره گشای همه ی مشکلات ما. روزهای اول که هیچ بنی بشری تحویلمان نمی گرفت مدام سر این بنده ی خدا آوار می شدیم که چه کنیم؟ چرا هیچ کس ما را دوست ندارد؟ چرا استاد نمی آید؟ و او می گفت :"استاد ساعت قبل آمد دید دانشجوها قالش گذاشته اند. او هم قهر کرد و رفت. شما هم بروید خانه هایتان هفته ی دیگر بیایید." و ما چه قدر ترم اولی بودنمان تابلو بود!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 14:17  توسط بنده خدا  | 

 

...

قسمت حوالتم به خرابات می کند

هر چند این چنین شدم و آن چنان شدم

..

از آن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید

ایمن ز فتنه ی آخر زمان شدم..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 13:41  توسط بنده خدا