تنهایی را به خاطر سکوت دوست دارم و سکوت را به احترام حضور تو.
گاهی که زبانم را از سخن گفتن منع می کنم می پنداری حرفهایم کجا رفته اند؟! در کدامین بیراهه از دل تا هنجره گمراه شده اند؟!...
اما تو که همه را می دانی.. یقین دارم حرفهایم را واو به واو می شناسی..
می دانی که حرفهایم از جنس نیمه تمام های کفر آمیزی هستند که آزارت می دهند و تو باز هم لبخند می زنی..
من این لبخند تصنعی ات را هم با تمام وسعت دلم دوست دارم و باز هم خجل می شوم که چرا لب به اظهار نیمه تمام دیگری گشوده ام؟! چرا سوال بی جواب پرسیدم؟ باز هم سوالی برای جستن دلیل!!
جواب سوالهایم .. دلیلهایم را می دانی گاه و نمی دانی گاه...
اصلا مهربانی تو مگر دلیل نیست؟...چرا در مهربانی ات دنبال دلیل هایم نمی گردی؟!
برای عقل من مهر تو مهر محکمی است بر عظمت جهالتش!
برایم دلیل بیاور نازنین.. نشانم بده.. دلیل را فریاد کن.. سکوت را به خاطر فریادهای گاه و بی گاهت دوست دارم.. فریادهای در گوشی ات..دلیل را فریاد کن..!

