- بیهوده به آینه خیره نشو... تو سالهاست کور شده ای.
ـ در آینه فقط آینه می بینی...نه خودت را ٬نه من را و نه حتی دیگری را...
ـ کور مادرزاد نه! نبودی! ولی زود کور شدی.. حقت را از تو گرفتند بی آنکه حق اعتراض داشته باشی!تو هیچی نمی فهمیدی!
ـ آن روز که سنگی آمد و نگاهت را در هم شکست... نتوانستیم تکه هایش را به هم بچسبانیم..و تو کور شدی بی آنکه بفهمی!
ـ از آن روز تو فقط روبروی آینه ای بدون حتی یک ترک می ایستی و بی آنکه چیزی در آن ببینی٬ خیره خیره نگاهش میکنی...
ـ آهای... حرفهایم را می فهمی؟!
ـ تو حتی نمی شنوی. گوشهایت را چه کسی "کور کرد"؟!

