روزهای تکراری٬ کارهای تکراری . . . چه زندگی فلاکت باری بود!
بود . . گذشت . . . حالا روزگار هر دقیقه یک بازی جدید برای ما درمی آورد!
حالا هیجان زندگی آنقدر بالا رفته که گمان کنم با جرقه هایش بتوان برق کل کشور را تامین کرد!!
دیروز رفته بودم زیارت! قم٬ جمکران٬ مرقد امام . . .
به نظرم ملت خوشحال بودند!!
از آن بچه سه ساله که توی رستوران گیر داده بودیم بهش تا آن خانمی که توی خیابان گیر داده بود و موبایل می خواست و حتی میّتی که برای طواف آورده بودند حرم . . .
آدم وقتی می بیند مردم شادند٬ همچین کمی شارژ می شود!
کاش واقعا باشند. . . باشیم!
اما از دیشب که برگشتم باز بیکار شدم . . دیگر آدم غریبه ندیدم. . . انگار آن همه انرژی یک جا . . .!!!
اگر میشد و می توانستم ٬ از صبح تا شب می رفتم خیابان گردی. میرفتم از دور آدم ببینم. الف. دال. میم های رنگارنگ و مست و ملنگ! ! از آدم دیدن خوشم می آید . . . آدم های خشن٬ مهربان٬ اتوکشیده٬ بی قید . . . ٬ کاش میشد هر کدامشان را زیر ذره بین گرفت و . . . فقط دید ! فعلا که گویا همگی جمیعا زیر ذره بین بی خیالی ایم! ! ! بی خیال........
خدا وکیلی اگر کسی پایه بود میرفتیم و آدم می دیدیم. . .
همین است دیگر! وقتی امکان آدم دیدن میسر نباشد گیر میدهیم به آسمان و ماه و خورشید و ستاره هایش . . اصلا این بشر دو پا که ما باشیم به هیچ موجودی رحم نمی کند . حتی به لا وجود ها هم ! تلسکوپش را زوم می کند توی خانه آسمان و وقیحانه همه اعمال ساکنانش را زیر نظر می گیرد. خوب شاید کارشان خصوصی باشد! معلوم نیست دنبال چه می گردد ! همین است که خورشید همین روزها از شرم رسوایی رویش را می گیرد ! !
فقط این نبود...
می خواستم بگویم برایم دعا کنید! غریبه و آشنا فرقی ندارد! دلم گرفته بود مثلا!!! از دست خودم... فکر میکنم به اعتمادم خیانت شده!!! اشتباه می کنم!! شاید به خیانتم اعتماد شده!!! کمی دلتنگم.. اما دیگر تلخ نه... برایم دعا کنید...

