نمی دانم دیشب با خودت و خدایت چه کرده ای که چشم از سفره ی سحری برنمیداری و نگاهم نمیکنی مبادا سرخی چشمانت شرمنده ام کند.
چقدر زیبا شده ای! چقدر این رنگ پریده بهت میآید. و این مژه های نمناک که تنها برازنده ی چشمان تواند...
سعی می کنم ماتت نشوم... نکند احساس کنی ریا کرده ای و از فردا برای خوردن همین دو لقمه هم از اتاقت بیرون نیایی.
.
.
.
قرآن جیبی ات مرا یاد جزوه های زیر باران مانده ام می اندازد.. با آن کاغذهای خیس خورده ای که برای خشک شدنشان سه روز تمام آفتاب لازم بود.. راستی قرآن تو زیر کدام باران اینگونه خیس شده و با تلالو کدام خورشید خشک شده و مهیای بارانی دیگر...؟!
.
.
.
سفره را می اندازم. مهلت نمی دهی. می خواهی با سلیقه ی خودت سفره را بچینی. شله زرد و رنگینک و نان و پنیری که تو روی سفره گذاشته ای اشتهایم را بدجوری تحریک می کند. کنترل تلویزیون را برمیدارم و بی صبرانه دنبال شبکه ای میگردم که اذان را زودتر پخش کند... اما!! می خندی... چقدر دوست داشتنی می شوی با این خنده ها.. سیر میشوم! اما تو احساس ضعف می کنی. از دستهای بی رمقت می فهمم. آرامی و صبور... صبور... صبور...
.
.
با نوای ربنای شجریان سر بر مهر میگذاری... صدای هق هق گریه ات بی تابم میکند.. ترسیده ای انگار... جلو می آیم.. میخواهم بلندت کنم.. دستهایت را بفشارم.. در آغوشت بگیرم و بگویم:" نترس عزیز دلم... _من_ اینجام!!!" اما... از حماقت خودم خنده ام میگیرد.. نه! گریه ام گرفته... در این خلوت شیرین _من_ چقدر اضافی ام! .. میخواهم تنهایت بگذارم که در همهمه ی دعاهایت نامم را جاری می کنی.. پس سفارش _من_ را هم می کنی!؟!.. لبخندی بی اراده صورتم را درگیر میکند.. زانوهایم سست می شوند. به چارچوب در تکیه میدهم.
.
صدای توکلت علی الله موذن زاده اوج میگیرد، وادارت میکند سر از سجده برداری. صورتت خیس است و جای مهر سرخ سرخ. انگار داغ زده اند بر پیشانیت. محو تماشایت شده ام.. از نگاهم می گریزی. می خواهی صورتت را خشک کنی. امانت نمی دهم. میخواهم خودم اشکهایت را پاک کنم. میخواهم سرانگشتانم به این باران سرشار متبرک شوند. پیشانیت را ، نشان بندگی ات را می بوسم... بوی خاک کربلا می دهد.. نم اشک روی گونه ام را برمیداری و جایش را با لبهای خشکت بوسه ای میکاری... خجالتم میدهی!
.
.
.
چادر نمازت را سرمیکنی... کول میزنی... بوی عطر یاسش زنده ام میکند.
قامت می بندی... الله اکبر... اعوذ باالله من الشیطان الرجیم....
به پروازت اقتدا میکنم... الله اکبر...

