تبليغاتX
الف.دال.میم

الف.دال.میم

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟! یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

 

 

اخیرا در مملکت ما هم یافت میشوند اطفال پانزده ساله ای از جنس ذکور که با توسل به شیوه های خاص نوع اناث؛نظیر گریه و زاری و شیون٬ ابوین زحمت کششان را وادار به تسلیم در برابر خواسته های به روز و به زورشان مینمایند. شاهد عینی اش پسر عم رفیقمان است که بعد از اوراق کردن مرکب های قبلی، حالا دلش لامبورگینی میخواهد.

بر چشم بد لعنت!

 

 

حقیقتش زمانه کمی چپکی شده. اولاد ذکور که با این روش وارد عمل شوند.. لابد دخترها ..( همانها که نسلهای پیشین ضعیفه می نامیدندشان )، من بعد با تهدید و ارعاب والدین و توسل به انواع سلاح سرد و گرم و ولرم ، از دشنه گرفته تا بازوکا! اقدام به عملی کردن آمالشان خواهند کرد. 

 

غرض از این همه آسمان و ریسمان بافتن، این بود که بگوییم ابدا دوران طفولیت ملس خودمان را با این کودکان زهوار در رفته ی شیرین مغز اتول ندیده ی امروز مقایسه نخواهیم کرد. چون فی الواقع قابل قیاس هم نیست.با این حال حاضر نمیشویم حتی روءیای اسب چوبی مان را با صدتا از همین لامبورگینی ها تعویض نماییم! در عهد ما.. من و اخوی اکبرم با کلی قرض و قوله و وام و قسط و شرط و ان قلت صاحب دو مرکب شدیم. چار چرخه ی مونتاژ شده ی قرمز رنگی از برای من (بعدها که سواری آموختم دو چرخش را سوا کردم!).. و دوچرخه ی آبی ای از برای او که خوب یادم هست فقط از یک چرخش استفاده میکرد! یادش بخیر.. زینش میکردیم و ترکش مینشستیم و تا بیت خاله جانمان میرفتیم و برمیگشتیم..  چه صفایی داشت..

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 0:59  توسط بنده خدا  |