تبليغاتX
الف.دال.میم

الف.دال.میم

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟! یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

 

 

۱.       این همه چشم که بارانی شد؛ این همه دل که سوخت و خاکستر شد؛ این همه بغض که در گلو شکست و فریاد که هنجره را خراشید....

خدایا روزی چند بار زبانم را گاز بگیرم تا به سنگدلی ات اقرار نکند؟! بس نیست این همه صبری که کردی و...

چگونه تاب بیاورم سکوتت را؟! مگر روزی چند مرده را با اشک مظلوم زنده میکنی که اینگونه آسوده بر عرش کبریایی ات تکیه زده ای و بی خیال ِ بی گناهان شده ای؟!

یعنی بین این همه مدعی که به حقانیتش معترفند ، ۳۱۳ تن نمیابی که روانه اش کنی بیاید...؟ گَله هم چوپان می خواهد... چه رسد به ما که دو پا خلق شده ایم....(۱)

چند تا رقیه ی دیگر؟ چند تا علی اصغر دیگر باید فدا شوند تا رضایت دهی؟! پس چرا برای این نینوا حسین نمی فرستی؟  تو که به ذبح اسماعیل به دست ابراهیم راضی نبودی حالا چگونه این همه پدر را بی پسر می پسندی..؟(۲)

 

۲.       (نا) برادر عرب!

من به راهکارهای دیپلماتیک و پولیتیک های شرم آور این زمانه کاری ندارم... می خواهم بدانم در وجودت چیزی به نام احساس پیدا میشود؟! معنای عاطفه را می فهمی؟ یک نفر با شعور سطح پایین بشری در اطرافت نیست که بخواهی برایت ظلم و برادرکُشی را تفسیر کند؟! اصلا می توانی جلوتر از شکم برآمده ات چیزی ببینی؟!.... بعید می دانم....

بعید میدانم معنای ظلم را تا ابد بفهمی.. معصومیت یک کودک چشم به راه را درک کنی.... ولی به راستی مدیون تواَم..! چنان که هر شاگردی مدیون استاد خویش است. گویی بشریت مدیون توست که مفهوم جاهلیت را به نحو اَتَم و اَکمَل برایش روشن کردی. بزدلی ات را جار زدی... سر در آخور خودخواهی و هوس فرو برده ای و آنقدر مستی که حتی نمی فهمی عروسک خیمه شب بازی چه کسانی شده ای... حقیقتا که استاد جهلی...

باشد.. بی تو هم می توانیم... دیگر امیدی حتی به منت کشی نمانده است.. شاید برای آبروداری هم خیلی دیر شده باشد... آنها که نباید می دانستند خیلی زودتر از ما فهمیدند.. اما بدان ، از هم پیمانان پشت صحنه ات اگر بگذریم هم، از توی خائن نخواهیم گذشت. باشد که تا ابد رو سیاه بمانی...

 

۳.       یکی پیدا می شود مثل "هدی غالیة" که وقتی ده ساله بود، همه خانواده اش را جلوی چشمش کشتند ...

و یکی مثل فلانی که محض مشوش نشدن خاطرش و به هم نخوردن حالش و برای اینکه مبادا استرس مریضش کند و به امتحانات میان ترم و پایان ترم و کنکورش بربخورد..ترجیح می دهد به جای اخبار غزه، پیام بازرگانی ببیند... به بهانه خراب نشدن آینده اش! آهای فلانی! اگر همه آنچه را میخواستی ، اتفاق بیافتد.. ولی فلسطین دیگر نباشد.. در همان آینده شیرینت، احساس شرم نمی کنی؟! نه.... حق با توست. تو که دیگر وجدانی برای شرم و ندامت نداری... راحت باش. به زندگی ات برس! بی تو هم می توانیم.

 

۴.       گفته بودی انگشتان یک دست مثل هم نمی شوند... من دیر باور کردم..

 


۱. اشاره به این بیت: "تو چوپانی و ما ای کاش حتی گله بودیم    نیا٬ گله نبودن هم گناه ماست٬ باشد"

۲.(پروردگارا شطحیاتم را بر من ببخشای...دهانم را می بندم...بی قراری ام را تکرار نمیکنم... )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 18:22  توسط بنده خدا  |